وقایع اتفاقیه در هفته سوم شش ماهگی
شنبه واسه ناهار ما با مامان جون وپدرجون وخاله فاطمه اینا،ناهار خونه خاله زهرا بودیم.ولی برعکس صبح اون روز چون کار بانکی داشتیم واسه انجام دادن کارمون از خونه بیرون رفتیم به این امید که شما به جای تو خونه خوابیدن میتونی تو ماشین بخوابی که ظاهرا دست مارو خونده بودی وخوابت نبرد. واسه همین اون روز خونه خاله یه کوچولو غر غر میکردی.آخه دختر مامان عادت داره صبح وقتی از خواب بیدار میشه تا ظهر یکی دو پارت دیگه خواب به بدن نازنینش بزنه!!!! واسه همین غروب که شد من دیگه با خاله هابیرونن نرفتم برگشتم خونه تا عشقم کمبود خوابشو جبران کنه که چشمت روز بد نبینه چون از ساعت 6 که اومدیم خونه تا 8.5شب فقط یه بار واسه شیرخوردن بیدار شدی و ما تو این مدت از ...
نویسنده :
مامان
9:11








