پرنسس دیاناپرنسس دیانا، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 12 روز سن داره

دیانا;مسافر زیبای پاییز

وقایع اتفاقیه در هفته سوم شش ماهگی

1393/3/18 9:11
نویسنده : مامان
476 بازدید
اشتراک گذاری

شنبه واسه ناهار ما با مامان جون وپدرجون وخاله فاطمه اینا،ناهار خونه خاله زهرا بودیم.ولی برعکس صبح اون روز چون کار بانکی داشتیم واسه انجام دادن کارمون از خونه بیرون رفتیم به این امید که شما به جای تو خونه خوابیدن میتونی تو ماشین بخوابی که ظاهرا دست مارو  خونده بودی وخوابت نبرد. واسه همین اون روز خونه خاله یه کوچولو غر غر میکردی.آخه دختر مامان عادت داره صبح وقتی از خواب بیدار میشه تا ظهر یکی دو پارت دیگه خواب به بدن نازنینش بزنه!!!! واسه همین غروب که شد من دیگه با خاله هابیرونن نرفتم برگشتم خونه تا عشقم کمبود خوابشو جبران کنه که چشمت روز بد نبینه چون از ساعت 6 که اومدیم خونه تا 8.5شب فقط یه بار واسه شیرخوردن بیدار شدی و ما تو این مدت از بیکاری حوصله مون سر رفته بود.راستی دخترم!ما از اون شب دیگه تصمیم گرفتیم شبها یک ساعت بریم پیاده روی به قصد از بین بردن اضافه وزن کذایی!!امیدوارم هر چه سریعتر به وزن قبلم برگردم.حالا شما هم کم کم با روحیات مامانی آشنا میشی که مامان تو زندگی از هیچ چیزی به اندازه پوشیدن کفش کتونی و پیاده روی  لذت نمیبره.حتی تو درمونگاه هم وقتی مریض نداشته باشم در حال پیاده روی هستم!!

 

رستوران رضاشمرونی.....

 از اونجایی که منو بابا همیشه اهل رفتن به گشت وگذار بودیم واین عادت باعث شده بود که ما تو این شش سال از زیر مسوولیت پدرو مادر شدن شونه خالی کنیم وچون تو دوران نامزدی وعقد خیلی این رستوران میرفتیم یکشنبه بابا مهدی تصمیم گرفت واسه اولین بار با دختر طلا بریم تا شمارو با پاتوق مامان و بابا آشنا کنیم.شما هم که دردری بودنو از والدین به ارث بردی و با سیرو سفر حال میکنی.بعد از نوش جون کردن سوپ که مامان واسه درست کردنش ساعت 5صبح اقدام کرده بود سه تایی به سمت شهر آبسرد حرکت کردیم.فدات بشم که تموم مدت از تو آیینه ماشین مارو زیر نظر داری.اون روز هم مهمون بابا بودیم با یه ناهار خوشمزه.دست بابا درد نکنه.غروب رفتیم خونه مامان جون که مثل همیشه با دیدن مامان جون وپسرخاله ها از توی کوچه جیغ خوشحالی رو نواختی.تو خونه هم پسرها واست شکلک در میاوردن تا دختر خاله یکی یدونه و عزیز دردونشونو بخندونن.شما هم با خنده های قطاری پاسخ محبتهاشونو دادی.الهی که همیشه لبهات خندون باشه مهربون مامان! 

 

پسندها (4)

نظرات (1)

خاله مهسا
2 تیر 93 14:13
خوش به حالت دیانا گلی همیشه به سیر گشت و گذار
مامان
پاسخ
مرسی خاله مهسای مهربون.