مهمون داری
دوشنبه شب بابا امیر، مامان نرگس همراه با خانواده عمه مریم شام مهمون خونه ما بودن.چون مهمونی قبلیمون واسه ناهار بود،یه ذره دلواپس بودم که خانم طلا نکنه امشب خسته بشه و من هم کمتر وقت رسیدگی بهشو داشته باشم.ولی دیانا جونم گل تر از همیشه باز هم مامانو شرمنده خانمیش کرد.تو طول روز وقتی که میخوابوندمش به آشپزی مشغول میشدم.وقتی بیدار میشد باهاش بازی میکردم وغذا و شیرشو میدادم. راستی!دختر مامان خدارو شکر اشتهاش بهتر شده و راحتتر غذاهاشو میخوره.مخصوصا سوپ مخصوص سر آشپز(مامان ملیحه)خیلی دوست داره و چنان با لذت با لبهاش ملچ ملوچ میکنه که مامان میخواد با اون سرو صورت کثیفش هم بخورتش. ولی همچنان با آب خوردن مشکل داری و هیچ تمایلی از خودت نشون نمیدی مگر آخر شب که اونقدر تشنه میشی که توان مقاومت نداری و بعضی وقتها در جا 40سی سی آب میخوری.من هم چون دوست ندارم به زور وادار به خوردنت کنم صبر میکنم تا خودت تمایل نشون بدی.امیدوارم این مشکل هم با گذشت زمان بهتر شه.


مهمون داری 


