اولین هدیه کتاب دیانا از طرف خاله مهسا
بعد از گذشت ماهها وقفه به خاطر بارداری وزایمان ونهایتا بچه داری بالاخره مامان همت کرده و داره مهمونیهای عقب افتاده رو تو خونه برگزار میکنه.دیشب هم عمو میثم وخاله مهسا که به تازگی ازدواج کردن،مهمون خونمون بودن.خاله مهسا زحمت کشیده بودن ویه کتاب خوشگل واسه دخملی هدیه آورده بودن.که بعد از کتابهایی که خاله زهرا به سفارش مامان از نمایشگاه خریده بودن،این اولین کتابی هستش که خانم طلا هدیه گرفتن.به همین خاطر واسه من که خیلی خوشایند بود.دست خاله درد نکنه.شما هم که مثل همیشه نیاز به گفتن نداره.البته عمو میثم هم خیلی به ما کمک کرد و مدام تو بغل عمو به همه جا سرک میکشیدی.و آخر شب هم مهمونهامون با صبوری تحمل کردن تا دیانا گلی مراسم شامشو برگزار کنه و با خیال راحت شام بخوره.چون موقع شام خوردن ما بزرگترها،طفلی خیلی صبوری میکنه واسه همین دوست دارم وقت غذای بچم هم مهمونها کمی حوصله کنن تا بتونه با خیال راحت غذاشو بخوره بعد از غذا خوابیدی و ما هم تونستیم کنارهم بشینیم وکلی حرف بزنیم.دیشب به ما که خیلی خوش گذشت.امیدوارم واسه مهمونهامون هم همینطور بوده باشه
اينم كتاب ديانا جون



اولین هدیه کتاب دیانا از طرف خاله مهسا 



