پرنسس دیاناپرنسس دیانا، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 12 روز سن داره

دیانا;مسافر زیبای پاییز

یه ناهار دیگه با گلی جونم در آبسرد

1393/4/1 9:30
نویسنده : مامان
282 بازدید
اشتراک گذاری

پنجشنبه غروب بابا امیر یه خورده مریض احوال شد و چون اونروز تنها تو خونه بود واسه همین من و دیانا و بابا مهدی هم واسه عیادت و هم واسه طبابت رفتیم اونجا. بابا امیر خیلی حوصله نداشت ولی دیانا جون چون متوجه این کسالت بابا امیر نبود مثل همیشه ذوق کرده بود و سخنرانی میکرد. بعد از رسیدگی به بابا امیر و تجویز دارو برگشتیم خونه و دیانا همچنان شاد و خوشحال با خودش حرف میزد. هر چند که من و بابا مهدی خیلی نگران حال بابا امیر بودیم از طرفی هم ما روز قبلش با خاله ها هماهنگ کرده بودیم که جمعه ظهر بریم سمت آبسرد. ولی دلمون هم نمیومد که تو این شرایط تنهاش بذاریم.صبح که شد زنگ زدیم حالشو پرسیدیم که گفت بهتر شدم.

 ما هم با خیال راحت حرکت کردیم. اونجا که رسیدیم هوا خیلی خنک بود و شما هم حسابی با پسر خاله هات حال کردی. غروب که شد به خاطر کم خوابی یه ذره بی قراری کردی که پسر خاله های شیطون ولی مهربون لطف کردن و از محل خواب شما دور شدن و شما تونستی یه نیم ساعت بخوابی. بیدار که شدی چند تا عکس گرفتيم و به سمت خونه حرکت کردیم. اون روز هم در کنار هم بهمون خیلی خوش گذشت.

از دست اين داداشي ها....... بابا منو نخندونين

 

خاله زهرا چقدر خوبه اون بالا....منو ببر بالاتر

واي ي ي ي ي شكمم درد گرفت خاله جون

  

پسندها (5)

نظرات (2)

عمه مریم (مریم جون)
5 تیر 93 10:28
دوستت دارم مهربونم .معصومیت نگاهتو و خنده زیباتو .می بوسمت
مامان
پاسخ
عمه جون واسم دعا کنید تا زودتر دندونهام در بیاد تا این دوران سخت تموم شه تا بتونم مثل همیشه دختر خندون وخانمی باشم
خاله
5 مرداد 93 14:06
خواهر زاده من متولد 14 آبان هست و خودم بیست آبان دخملی شما 30 آبان به به
مامان
پاسخ
مامان دیانا خانم هم 12 آبان