اولین واکسن
نفسم !
دیروز واکسن دو ماهگی داشتی. من و مامان و بابا جونت، شمارو بردیم درمانگاه مامان ملیحه. مامان و بابات یه کم اضطراب داشتن. خب طبیعیه، منم 3 سال پیش واسه واکسن های محمدمهدی همینجوری بودم. مامان ملیحه از صبح که پاشده بود از خواب تا ظهر که رفتیم درمانگاه مدام رونهای پات رو ماساژ میداده که آماده بشی. خاله بمیره واسه پاهای خوشگلت که سوزن خورد. فقط همون لحظه گریه کردی که الهی خاله ات میمرد و نمیدید. بعدش زودی آروم شدی. رفتیم قد و وزن که ماشاالله ماشاالله شده بودی. قربون قد و بالات برم.


دیانا آماده برای واکسن. قربون پاهات بشم.الهی بمیرم برات.....
دلم نیامد از لحظه گریه کردنت عکس بگیرم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین واکسن
