وقایع اتفاقیه
این هفته روز پدر بود که با وجود تاخیر فراوون این روز به همه پدر های مهربون مخصوصا بابا مهدی و پدر جون و بابا امیر تبریک میگم و همچنین به خاطر همزمان شدن این روز با روز معلم هدیه ای ناقابل واسه بابا مهدی خریدم که چون اون شب همه خونه خاله زهرا بودیم همونجا به بابا مهدی دادیم و کلی بابا خوشحال شد.


شنبه شب عروسی یکی از بستگان مامان جون بود که با خاله ها و مامان جون اینا رفتیم ولی فکرکنم به خاطر دندونات یه ذره کم حوصله بودی و خیلی نانای نکردی. اون شب واسه اولین بار شیرینی خوردی در صورتیکه قبلا اصلا به شیرینی جات علاقه ای نداشتی.و به صورت خیلی حیرت انگیز یکی و نصفی موز خوردی چیزی که تو خونه آرزو به دل هستم که انقدر تو خوردن همکاری داشته باشی!!!






این روزها هوا خیلی خوبه واسه همین هر روز با بابا مهدی و خاله ها میریم پارک.انقدر اونجا لذت میبری که از وسایل بازی دل نمیکنی مخصوصا سر سره های مارپیچ . البته چون دوست ندارم خیلی اضافه وزن پیدا کنی ترجیح میدم حسابی تو پارک بدوی و بازی کنی






رشد کلامی دیانا خانم در هفده و نیم ماهگی:
طالبی:طابدی
عروسی:علوووشی
تولد:تبلد
مهدی:مهنی
آرنوشا:آنو
چون نمیتونه بگه بابا امیر و داشت عادت میکرد که بگه امیر ما براش جایگزین انتخاب کردیم تا بگه امیر جون.حالا دیانا خانم میگه امیییر دون...
هروقت مامان خوراکی رو به دیانا خانم تعارف کنه و بگه :خواهش میکنم بفرمایید .....دیانا خانم میگه:مررررر(مرسی)
هر وقت مامان بخواد قولی از دیانا بگیره و بگه :دیانا خانم باشه؟؟؟دیانا خانم سرشو به نشانه تایید کج میکنه و میگه باچچچه
ترین چی میگه؟دیانا خانم میگه:هوهوو چی
دیانا خانم مون کو؟ دیانا به آسمون نگاه میکنه
شعرهایی که همش با خودش تکرار میکنه:
-تا تا ابادی (بقیه شو مامان میگه خدا دخترمو) نندادی
-امیر لالا مهنی لالا مامان مو لالا بابابو لالا (انقدر این لالایی رو آهنگین میخونه که آدم کیف میکنه)
مامان فدای دختر مهربون و شیرین زبونش بشه.


وقایع اتفاقیه 




