شب یلدای1392
شب یلدای امسال خونه بابا جون امیر بودی. خاله ها کنارت نبودن ، اما مامان و بابای مهربونت کنار شما بودن و شمارو با جون و دل آماده کردن و بردن به مهمونی شب یلدا. مامانت میگفت که خیلی خانم بودی. اصلا گریه نکردی و راحت خوابیده بودی..... دخمل ما دردری شده. عاشق بیرون رفتنه. وقتی جایی میریم اصلا بیقراری نمیکنه. ولی وقتی میخوایم لباساشو عوض کنیم یه کوچولو گریه میکنه. دیانا میگه اصلا به من دست نزنین.... بذارین من راحت باشم ....... ای جون خاله، عمر خاله،نفس خاله، خاله عاشقتههههههههههههههههههههههه یلدات مبارک عسلی به صد یلدا الهی زند...
نویسنده :
مامان
11:25




