خدا یه فرشته آسمونی به ما هدیه داد
سلام به همگی.
من خاله دیانا هستم و از امروز میخوام از دیانای عزیزم بنویسم تا وقتی بزرگ شد بدونه که چه کارهایی میکرده و چقدر برای ما عزیز بوده.
پرنسس دیانای قشنگ ما توی یه روز زیبای بارونی متولد شد و ما رو یک دنیا غرق شادی کرد.

دیانای قشنگ ما روز ۳۰ آبان ماه ۱۳۹۲ ساعت ۷:۵۵ صبح توسط خانم دکتر امینی در بیمارستان فوق تخصصی کسری چشم به جهان گشود. دیانای خاله ۳ کیلو وزن داشت و ۴۷ سانت قد. دخمل کوچولوی ما از همون لحظه اول تو دل بابا جونش کلی جا باز کرد. من و باباجونش اولین کسایی بودیم که پرنسس رو دیدیم. خیلی لحظه زیبایی بود. از هیجان داشتیم میمردیم. بابا جونش که کم مونده بود از خوشحالی غش کنه. منم که دیگه نگو و نپرس......

مامان ملیحه ساعت10 از اتاق عمل بیرون امد یه کم درد داشت ولی به عشق دیدن دخترش تحمل میکرد. ما داخل اتاق VIP 205 مستقر شدیم. مامان ملیحه شمارو دید و عاشقت شد . با تمام وجودش به وجود نازنینت شیر داد......

خیلی مظلوم و آروم بودی خواهرزاده قشنگم. تا شب صدات رو نشنیدیم. مثل ماه شب چهارده بودی، آروم و ناز میخوابیدی. بالای 40 نفر به مامان و بابات تلفن زدن و تولدت رو تبریک گفتن. چه روز قشنگ و به یاد موندی بود......
عمه مهسا اولین کسی بود که به دیدنت اومد. بعدش مامان جون و خاله فاطمه و دایی مرتضی و امیرمحمد و محمدمهدی به دیدنت اومدن. بچه هارو که بالا راه ندادن. من و بابا مهدی نوبتی میرفتیم پایین پیش پسرخاله هات. راستی شما واسه پسرخاله هات دو تا هواپیمای قشنگ هدیه اورده بودی.دست گلت درد نکنه دیانا کوچولو
مامان، بابا و من همه باهم تا صبح کنار شما بودیم. با هر تکونی که میخوردی، من و مامان و بابا بالای سرت بودیم.شب فوق العاده ای بود. به یاد ماندنی و استثنایی...


خدا یه فرشته آسمونی به ما هدیه داد 

