اولین دیدار دیانا جونی با خوشگلهای دائی سعید
دختر مهربونم از اونجائی که بابا امیر به خاطر پاهاش یه مدتی باید خونه بشینه و نمی تونه رانندگی کنه واسه همین بابا مهدی پنجشنبه غروب رفت بابا امیرو ببره بیرون و تو شهر یه دوری بده تا بابا امیر یه ذره دلش باز بشه.قرار شد که من هم به شما عصرونه بدم وحاضرت کنم بعد بابا بیاد دنبال ما تا با هم یه گشتی تو شهر بزنیم. من هم تو این فاصله واسه بابا امیر یه آب سیب تازه درست کردم تا تو ماشین بخوره و گرما زده نشه. مامان من از اینجا زیاد خوشم نمیاد.میشه بریم خونه آی ی ی ی ی ی دلم مامان اینا چیه؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!! چندتاش تو دستمه شب هم قرار بود که زن دائی نوشین با خوشگلهای عمه...
نویسنده :
مامان
14:3








