اولین قدمهای لرزانت رابر صفحه دلم حک میکنم...
دلبند مادر! این چند وقت اشتیاق فراوانی برای راه رفتن داشتی و وقتی انگشت مامانو نگه میداشتی میتونستی کامل راه بری ولی اگه از دست من جدا میشدی کنترلتو از دست میدادی.مدتی هم بود که یه دفعه ازمبل یا هر چیزی که بهش تکیه داده بودی جدا میشدی و دوست داشتی مستقل راه بری. قربون اون صورت خیست برم من !دلبند مادر این چند وقت اشتیاق فراوانی برای راه رفتن داشتی و وقتی انگشت مامانو نگه میداشتی میتونستی کامل راه بری ولی اگه از دست من جدا میشدی کنترلتو از دست میدادی.مدتی هم بود که یه دفعه ازمبل یا هر چیزی که بهش تکیه داده بودی جدا میشدی و دوست داشتی مستقل راه بری. تا اینکه پنجشنبه ساعت یازده شب من و بابا نشسته بودیم و شما ه...
نویسنده :
مامان
8:19









