پرنسس دیاناپرنسس دیانا، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 15 روز سن داره

دیانا;مسافر زیبای پاییز

باز هم از خوش قدمی دختر گلم..........

دختر خوش قدم ما! از وقتی پا تو زندگی مامان وبابا گذاشتی ،همش واسه ما خیر و برکت آوردی. اینبار هم بابا مهدی با سعی و تلاش خودش و توکل بر خدا و خوش قدمی فرشته کوچولوی خونمون تونست تو رشته دلخواهش در مقطع دکترا قبول بشه و خستگی درس خوندن از تنش در بیاد. وقتی بابا دیروز اسمشو تو افراد قبول شده دید اول روی گلتو بوسید بعد کف پاهای کوچولوتو. چراکه هر دومون یقین داریم که گرمای حضورت تو زندگیمون تکمیل کننده همه داشته ها و نداشته هامون شده. البته واسه مامان هم بی خیر و برکت نبودی.چون کار مامان از یه درمونگاه شلوغ و دور از محل سکونتمون به یه درمونگاه خلوت و فقط شیفت صبح و خیلی خیلی نزدیک خونمون(با فاصله سه تا خونه) تغییر پیدا کرد و خیلی...
19 شهريور 1393

این روزهای دیانا با خاله زهرا

دخترم! از وقتی که مامان میره سر کار و شما پیش خاله زهرا میمونی ماشالله خیلی اکتیو تر از قبل شدی.چند روزی هستش که داری چهاردست و پا میری. هرچند که هنوز وسط چهار دست و پا رفتن ترجیح میدی یه کمری به زمین بزنی و خستگی در بیاری اونقدر واسه راه رفتن هم مشتاق هستی که یه دفعه وسط چهار دست و پا تا جایی که میتونی خودتو بالامیاری و فقط دوتا دست وانگشت شست دو تا پاهات رو زمینه تو مسیرت هم هر چی باشه حتما باید مزه یابی کنی و تو دهانت ببری. خلاصه باید همیشه چهار چشمی حواسمون بهت باشه. بقیه عکسها در ادامه مطلب...   هر وقت  زنگ تلفن و موبایل و آیفون به صدا در بیاد پشت هم میگی ماما......خونه هر کی هم باشیم واست فرقی نمیکنه....
14 شهريور 1393

دخترم بهونه قشنگ من برای زندگی.....

دخترم شیرین تر از شهد عسل دخترم صد شعر نو،یکصد عزل دخترم زیباترین رنگین کمان آفتاب روشن این آسمان دخترم یک عالمه مهرو وفا پرترین پیمانه جودو سخا دخترم گلدان گلهای بهار دانه ی یاقوت زیبای انار دخترم بر درد بی درمان شفا یک ملک در ظاهری انسان نما  دخترم الماس انگشتر نشین شاهکاری نیست زیباتر از این دخترم یک قبله تصویر دعا محرم الاسرار تقدیر خدا دخترم در مهربانی تا خدا کشتی لطف خدا را ناخدا..........               قشنگ ترین هدیه آسمانیم!         ...
6 شهريور 1393

مکالمات این روزهای دیانا خانم

1-ماما:(مامان)اولین کلمه ای که به زبون آوردی 2-ددددررر:روزی هزار بار این کلمه رو تکرار میکنی.مخصوصا وقت بیرون رفتن 3-آبه 4-آبووووه:(غذا)البته شما بیشتر موقعی که دوست داری  شیر مامانو بخوری از این کلمه استفاده میکنی 5-باااا(یعنی بابا) 6-دددد(وقتی میگیم دیانا دست دسی کنی دست میزنی و میگی دددد) مامان فدات بشه که انقدر عاشق صحبت کردنی.اونقدر قشنگ به حرفهای مامان گوش میدی و وقتی ازت خواسته ای دارم سریع درک میکنی.مثلا وقتی داری موقع شیر خوردن بازیگوشی میکنی و مدام روتو بر میگردونی و به اطراف نگاه میکنی،تا میگم دیانا دخترم!تکلیف مامانو مشخص کن میخوری یا نه؟به من نگاه میکنی و سریع به شیر خوردن ادامه میدی.مامان قربونت بشه که ...
1 شهريور 1393

اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست....

خلاصه اون روزی که همیشه ازش بدم میومد فرا رسید و مامان بعد از نه ماه نفس به نفس بودن با یگانه دخترش آماده برگشت به محل کارش شد.همیشه اول شهریور که به نام روز پزشک ثبت شده واسم روز شیرینی بود ولی امسال اولین سالی بود که این روز واسم هیچ لذتی نداشت و وقتی تو درمونگاه همکارهای مامان این روز بهم تبریک میگفتن هوش و حواسم پیش دختر معصومم بود.     بقیه در ادامه مطلب.....                                           &nbs...
1 شهريور 1393

روزهای خوش مامان با دیانا گلی چه زود گذشت....

اومدم بعد از کلی تاخیر... روزهای آخر مرداد خیلی کار داشتیم.شنبه گذشته خاله زهرا تولد محمد مهدی و امیر محمد رو با هم تو خونه مامان جون برگزار کرد که مهمونهای تولد هم فقط خاله ها بودن.چون خاله امسال به خاطر جابجایی منزل نتونست مثل پارسال واسه محمد مهدی جشن مفصل بگیره واسه همین چند روز تولد رو جلو انداخت و یه مهمونی خودمونی همراه با تولد امیر محمد برگزار کرد با تم باب اسفنجی.ولی چون موقع عکس دیانا جونم خیلی خسته بود و محمد مهدی هم خیلی خوب تو عکسها همکاری نکرد عکسهای خوبی نشد...... فردای اون روز یعنی یکشنبه،بعد از خوردن ناهار با خاله ها و مامان جون و پدر جون به سمت شمال حرکت کردیم تامامان قبل از اتمام مرخصی یه مسافرت...
1 شهريور 1393